تبليغاتX
گاهي به آسمان نگاه كن
    
اعجاز بسم الله

sitegraphic20.jpg


گویند : مردی بود منافق اما زنی مومن و متدین داشت. این زن تمام کارهایش را با "بسم الله " آغاز میکرد. شوهرش از توسل جستن او به این نام مبارک بسیار غضبناک میشد و سعی میکرد که او را از این عادت منصرف کند.
روزی کیسه ای پر از طلا به زن داد تا آن را به عنوان امانت نگه دارد. زن آن را گرفت و با گفتن " بسم الله الرحمن الرحیم " در پارچه ای پیچید و با " بسم الله " آن را در گوشه ای از خانه پنهان کرد ، شوهرش مخفیانه  آن طلا را دزدید و به دریا انداخت تا همسرش را محکوم و خجالت زده کند و " بسم الله " را بی ارزش جلوه دهد. سپس به مغازه ی خود برگشت.
در بین روز صیادی دو ماهی را برای فروش آورد . آن مرد ماهی ها را خرید و به منزل فرستاد تا زنش آن را برای نهار آماده کند.
زن وقتی شکم یکی از آن دو ماهی را پاره کرد ناگهان دید که همان کیسه ی طلا که پتنهان کرده بود درون شکم اوست. آن را برداشت و با گفتن " بسم الله " در مکان اول خود گذاشت. شوهر به خانه آمد و کیسه ی زر را از زن طلب کرد. زن مومنه فورا با گفتن " بسم الله " از جای برخاست و کیسه ی زر را آورد. شوهرش خیلی تعجب کرد و سجده ی شکر الهی بجا آورد و از جمله ی مومنین و متقین گردید.

ماییم و نوای بی نوایی                          بسم الله اگر حریف مایی
(نظامی)


چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 |

 
 
۱۰ مورد که خداوند در مورد آن ها
از تو سوال نمی کند
1. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

2. خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟

3. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

4. خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاور گرفتن آن بودی؟

5. خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟

6. خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

7. خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

8. خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

9. خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.

10. خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟

دوشنبه 31 فروردین1388 |

 

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت میکرد.
خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است.
و هر که آمد چیزی خواست.
یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.
در این میان کرمی کوچک جلو آمد وبه خدا گفت: خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز ونه جثه ای بزرگ نه بال و نه پایی ونه آسمان ونه دریا ..... تنها کمی از خودت.
تنها کمی از خودت به من بده و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.
خدا گفت: آن که نوری با خود دارد بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد.
تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست.

زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست



شنبه 29 فروردین1388 |

توکل

 
 
ره آورد توکل


در زمان یکی از خلفای پیشین قحطی شد .وقتی از شدت قحطی جان مردم به لب و صبرشان لبریز شد ، خلیفه به مردم فرمان داد با گریه و زاری به سوی خداوند بروید . مردم آلات لهور و لعب و معصیت را شکسته و به دعا و مناجات پرداختند و همه دست نیاز به درگاه الهی دراز کردند .
در این میان غلامی را دیدند که دست می زند و می رقصد و می خواند . او را نزد خلیفه آوردند و گفتند : ای خلیفه این بر خلاف فرمان شما ، شادی می کند . خلیفه به غلام گفت : همه مردم در اضطراب و نگرانی به سر می برند و تو را چه شده ، که شادی می کنی؟ گفت : مولای من انباری پر گندم دارد و من از این جهت خاطر جمع هستم . خلیفه از این سخن مناثر شد و به فکر فرو رفت سپس سر بلند کرده و گفت : این توکل مخلوق به مخلوق است که به او آرامش داده پس اگر مخلوقات بر خالق متعال توکل کنند چه قدر آرامش و امنیت خاطر خواهند داشت
(ریاض الحکایات ص 116)

 

خدا یا گیاه !


حضرت موسی ( علیه السلام ) دندان درد گرفت و به خدا شكایت كرد . حق تعالی به او دستور داد از فلان گیاه استفاده كن . حضرت از آن گیاه استفاده نموده و درد دندان مباركش تسكین یافت .
بار دیگر دندان موسی علیه السلام درد گرفت و همان دوا را به كار برد ؛ ولی اینبار درد دندان حضرتش تسكین نیافت ! لذا از خداوند سببش را پرسید خطاب الهی آمد كه دفعه قبل ، به امید ما رفتی ؛‌اما این بار به امید گیاه و از ما غافل بودی
(‌احلی من العسل ، غلامعلی حسینی ، انتشارات مفید ، ج 2 ، چ اول، ص 950)

 

 



شنبه 21 دی1387 |
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

 پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید

 سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود

 به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج

می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری

 با چشم‌هاش آرزو می‌کرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی

 مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل

فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.

- آهای، آقا پسر!پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی

آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان

پرسید:

- شما خدا هستید؟

 - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!


- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!!

 




شنبه 9 آذر1387 |

 
 

 

آدمی بد کار به هنگام مرگ فرشته ای را دید که نزدیک در دروازه های جهنم ایستاده بود. فرشته ای به او گفت: یک کار خوب در زندگیت انجام داده ای و همان به تو کمک خواهد کرد. خوب فکر کن چی بوده! مرد به یاد آورد که یک بار هنگامی که در جنگل مشغول رفتن بود عنکبوتی را سر راهش دید و برای آنکه آن را زیر پا له نکند مسیرش را تغییر داد. فرشته لبخند زد و تار عنکبوتی از آسمان پایین آمد و با خود مرد را به بهشت برد. عده ای از جهنمی ها نیز از فرصت استفاده کرده تا از تار بالا بیایند. اما مرد آنها را به پایین هل داد مبادا که تار پاره شود. در این لحظه تار پاره شد و مرد دوباره به جهنم سقوط کرد.
فرشته گفت: افسوس! تنها به فکر خود بودن همان یک کار خوبی را که باعث نجات تو بود ضایع کرد.



شنبه 9 آذر1387 |

 
 

 

یادمان باشد

 اگر شاخه گلی را چیدیم

 وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ، گر

شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم

 یادمان باشد سر سجاده عشق ، جز برای دل

محبوب دعایی نکنیم

 یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ،

 طلب عشق ز

هر بی سر و پایی نکنیم



سه شنبه 30 مهر1387 |

 
 

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن

همه که پر ترک مثل من و تو نمیشن

ماه من غصه نخور مثل ما ها فراوونه

خیلی کم پیدا می شه کسی رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست

تر و تازه موندن گل مال اشک شبنم هاست

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور خیلی ها تنهان مث تو

خیلی ها با زخم های زندگی آشنان مث تو

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت

خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

هر دومون دعا کنیم تو هم جدا من هم جدا



چهارشنبه 24 مهر1387 |

 
 

 

                                                         

اگر تنها ترین تنهایان شوم٬باز خدا هست٬ او جانشین همه نداشتن هاست...

نفرین و آفرین ها بی ثمر است...اگر تمامی خلق گرگ هار شوند و از آسمان٬ هول و کینه

بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی...

ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی...

                                                                                                                     دکتر شریعتی

 



چهارشنبه 24 مهر1387 |

 

                          

 

 

کلمه جلاله الله تنها اسمی از  خداوند متعال است که هر حرف آن را برداریم باز اسمی از

اسامی حضرتش باقی می ماند : اگر الف را از ابتدای آن برداریم میشود لله یعنی برای خدا

اگر ل را برداریم میماند اله که یعنی خدا اگرالف بعدی را برداریم میشود له یعنی برای او و اگر

آخرین ل را برداریم می ماند: ه (هو) که یکی از اسامی اوست.

ه (هو) در حروف ابجد عدد پنج است و اما: ما در هر دست 5 انگشت داریم در هر روز 5 بار  

نماز می خوانیم(صبح-ظهر-عصر-مغرب-عشا) پنج پیامبر اولولعزم داریم و پنج تن آل عبا...

(برگرفته از سخنان مرحوم حجت الاسلام مهدی متقین)

                             



پنجشنبه 4 مهر1387 |

 
 

 

امیدوارم خدا از تو بگیرد هرآنچه را که خدا را از تو

میگیرد!

(شریعتی)



دوشنبه 28 مرداد1387 |

 
 

 

 ay.gif

مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

هوادارن کویش را چو جان خویشتن دارم

      Your Image Thumbnail



دوشنبه 20 خرداد1387 |